صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

176

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

دربارهء اصل اوّل - يعنى استدلال به طبايع - انسان بايد حرارتى داشته باشد اندكى بيش از اعتدال ، شرح صدر داشته باشد و داراى صداى رسا ، موى فراوان در كنار سينه و شانه ، سرش كوچك باشد ، در داورى عجول نباشد و بردبارى و درنگ را به كار بندد . در استدلال به اصل دوم - يعنى مزاج - مىگويد : هر مزاجى اخلاقى مناسب و شكلى موافق آن دارد ؛ اين اخلاق تابع اخلاق نفس است ، چون طبيعت هميشه از هر مزاجى با اخلاق خاص كار مىكند و داراى ويژگيهايى است كه آن را از مزاج ديگر متمايز مىكند و صفت و ويژگى به آن مىبخشد كه به واسطهء آن شناسايى مىشود . اگر شخص بافراست انسانى را ببيند كه صاحب مزاجى با ويژگى خاص و اوصاف متمايز است ، بر او حكم مىكند و موقعيّت او را مىشناسد ، كه آيا از نيكى است يا بدى ؟ در حيوانات نيز ، شكلها بر طبيعت آنها دلالت درستى دارد ؛ مثل : مكر در روباه ، و ترس در خرگوش ، و شجاعت در شير . اين حيوانات نمىتوانند طبيعت خود را پنهان كنند ، بر خلاف انسان كه مىتواند طبيعت اصلىاش را پنهان سازد و تظاهر به طبع ديگرى نمايد ؛ بنابراين بايد بافراست هويّت او را شناخت و حقيقت وى را كشف كرد . امّا دربارهء اصل سوم - يعنى استدلال به هيأت ، شكل و حركتها ، ابن مسكويه مىگويد : « هر حالت از حالتهاى نفس - مثل خشم و رضايت ، شادى و غم و . . . - داراى هيأت ، حركتها و شكلهايى است . اين حالت هميشه ادامه دارد و ظهور آن در صورت و چشم بيشتر است ؛ و انسانهاى بافراست ، به ويژه به چشم تكيه مىكنند و بر اين باورند كه چشم در قلب است و از شكل و رنگ آن كشف مىكنند . حالتهاى آن زياد است ، بيشتر اخلاق و طبايع را كشف مىكنند كه حكم آنها درست است . » « أفليمون دربارهء اين اصول سه‌گانه كتابى نوشته است كه گفته مىشود : او نخستين كسى است - از آنها كه اثرشان به ما رسيده و از اخبار آنها آگاهيم - . او در اين دانش گام برداشته است و سپس گروهى راه او را ادامه دادند و كتابهايى نگاشتند كه مشهور است . » ابن مسكويه استدلال چهارمى نيز اضافه مىكند كه داراى اهميت است : « اگر طبيعى نباشد نزديك آن است ؛ يعنى دلالت . در ضرب المثل هم آمده است كه عادت طبيعت دوم است . كسى كه در شهرى يا بين مردمى زندگى كند و معاشرت او با گروهى طولانى گردد به